![]() |
![]() |
|
|
كابوكي نمايش جادو و شفا در حاشية سفر به ژاپن
چيستا يثربي
واژة كابوكي (Kabuki) در لغت به معناي «غيرعادي و شگفتانگيز» است. اين كلمه در فرهنگ لغات عامه ژاپن، براي رفتار و روش مبالغهآميز به كار برده شده است و شايد وجه تسميه اين نام با نمايش كابوكي اين است كه رقصندههاي كابوكي در ابتدا لباسهاي عجيب و غريبي به تن ميكردند و رقص آنها به نظر مردم شگفتانگيز بود. اما براي من كه تنها مسافري غريب در ژاپن بودم و براي اولين بار از نزديك شاهد اجراي يك نمايش كابوكي بودم، اين نمايش به معناي واقعي غيرعادي و شگفتانگيز بود. نه از آن جهت كه حركات و لباسها در آن متفاوت و حتي غريب به نظر ميرسيد و نه از جهت بافت قصههاي نمايش كه ريشه در افسانههاي مردمي و فولكور ژاپن داشت (كه از جهاتي نيز نكات مشتركي با قصههاي عاميانه فارسي و هندي داشتند)، شگفتي من از كابوكي به دليل جنبههاي شفابخشي و رازآموزي و ارتباط آن با ناخودآگاه جمعي بود. جنبهاي كه عليرغم غرابت زباني، من و دوستان نويسندة عرب زبانم را بر صندلي ميخكوب كرد و بدون آشنايي با مسائل فرهنگي زيربافت نمايش، ما را ميخنداند و متأثر ميكرد. قصة اول دربارة مرد تبعيدي بود كه سالها در جزيرهاي متروك، دوران تبعيد خود را ميگذراند، بالاخره زماني كه پس از سالها قايق نجات به جزيره ميآيد تا او را نجات دهد، مرد تبعيدي با فداكاري، جاي خود را در قايق به همسر دوستش ميدهد. چرا كه هر قايق فقط ميتواند سه نفر را از جزيره بيرون ببرد و اگر هر سه مرد تبعيدي از جزيره بروند، همسر يكي از آنها در جزيره تنها و بيكس ميماند. در اين نمايش رقصي وجود نداشت و نقش زن نمايش را هم طبق سنت كابوكي، بازيگر مردي ايفا ميكرد كه در فرهنگ كابوكي به او اوناگاتا (onagata) ميگويند. قصة دوم نمايش روايتي طنزگونه خيانت مردي به همسرش بود و قصة سوم پيرامون رزمآوري ساموراييها ميچرخيد. اوناگاتاها نقش زنان را در غايت كمال بازي ميكردند. اين مردان جهت ايفاي نقشهاي زنانه آموزش ديدهاند. و بسيار ماهرانه و با ظرافت نقش زنان را بازي ميكند. عليرغم شبيه پويشهاي تئاتر سنتي ايراني از مبالغه و مضحكه نقشهاي زنانه در اوناگاتاها خبري نيست، اين بازيگران حتي در نحوه راه رفتن و نشستن ظرائف روحية زنانه را رعايت ميكردند. در بروشوري كه درباره كابوكي به ما داده بودند، نوشته شده بود كه در سالهاي دور بازيگراني بين اوناگاتاها يافت ميشدند كه جهت تكامل هر چه بيشتر هنر خويش، حتي در زندگي واقعي و غيرصحنهاي خود و حتي در خانههايشان، مدتي همانند زنان زندگي ميكردند. اين مسئله مرا به ياد يكي از تكنيكهاي معروف تئاتر درماني (psychodrama) به نام تكنيك «جابهجايي نقش» اولين ويژگي كابوكي كه توجه مرا جلب كرد، پل طويل و مرتفعي به نام هاناميچي (Hanamichi) بود. اين پل با پهنايي در حدود 5/1 متر و طولي حدود 20 متر از ميان تماشاگران ميگذشت و اتاق رختكن بازيگران و صحنة نمايش را به هم مرتبط ميكرد و در لحظات بسيار حساس، بازيگران از آن عبور ميكردند و وارد دنياي فانتزي يا واقعيت ميشوند. اين پل مرا به ياد پلهها يا سكوهاي تئاتر درماني انداخت. فاصلهاي كه بين زندگي واقعي، زندگي تخيلي كشيده ميشود و در عين حال آن دو را به هم متصل ميسازد. اتاق رختكن نماد زندگي واقعي و صحنه، حيطة زندگي تخيلي است و اين پل فضاي بازي و تخيل را به فضاي واقعي زندگي متصل ميكند. و نكته جالب در كابوكي اين است كه هر نكته عادي زندگي و حتي مرگ و خشونت در آن به كمك موسيقي، رنگ و تكنيكهاي پيشرفتة بازيگري، به غايب زيبا جلوهگر ميشوند و در عين حال استفاده از قصههايي با ابعاد عاطفي قوي، باعث تزكيةگروهي تماشاگر ميشود. اجراي كابوكي هميشه بر جامعه مخاطب تأثير تكاندهندهاي داشته است. شايد به همين دليل هميشه از طرف گروههاي حاكميت وقت، تهديدي شمرده شده است. در حوالي سالهاي 1841، و در خلال عصر «ادو»، به دنبال برخي اصلاحات و تحولات سياسي، كلية تماشاخانههاي كابوكي به خارج از پايتخت منتقل شد و حتي از سكونت بازيگران در محدودة شهر ممانعت به عمل آمد. از آنجا كه كابوكي معمولاً هنري مردمي است، هميشه طبقة حاكم را به سبب سركوب مردم مورد سرزنش و انتقاد قرار داده است و از اين جهت در دوران ادو، حاكميت وقت سعي داشته است كه با سركوب يا سانسور، كابوكي را تحت نفوذ خود درآورد. براي من به عنوان يك تماشاگر غيرژاپني، كابوكي شامل زيباترين، لطيفترين و در عين حال خشنترين لحظههاي زندگي بود و اين جمع اضداد است كه كابوكي را چنين بيرحمانه به زندگي واقعي شبيه ميكند، حتي در قصة طنزآميز باين به ياري هجو و طنز به تصوير محيط و فضاي پرتناقض زندگي آدمها پرداخته بود. منتهي يك نوع زندگي آراسته كه به ياري نور و رنگ و صحنهپردازي خاص، حتي رنج در آن جلوهاي با شكوه و در خور انسان پيدا ميكند و شايد مهمترين ويژگي اثرگذاري و شفابخشي اين نمايش، تقابل ضديتهاي رويا و واقعيت، با شكوه هر چه تمامتر است. در اينجا مرز ميان زاويههاي ديد مختلف كمرنگ ميشود و هر كسي ميتواند با خرد خود موضوع را تفسير كند. اتفاقي كه شايد بيش از اين تنها در كوايدان يا داستانهاي ارواح شاهد بوديم و اينك به ياري، نور و موسيقي و دكور عظيم، در برابر ديدگان مشتاق تماشاگر بسيار واقعي جلوه ميكند، و اين رمز ماندگاري كابوكي است و شايد همان دليلي كه باعث ميشود مردم ژاپن هنوز پس از سالها و رشد تئاتر مدرن در كشورشان، چهار ساعت از وقت خود را بر روي صندليهاي گرانقيمت سالن تئاتر كابوكي بنشينند و پس از نمايشي چهار ساعته با روحيهاي پرانرژي از سالن بيرون آيند. نمايش كابوكي در عصر پسامدرن يك جانبه فراصنعتي، هنوز به همة نيازهاي زيبايي شناختي، عاطفي – هيجاني و عقلاني تماشاگران ژاپني پاسخ ميدهد و با زبان رمز و راز صحنه و شيوايي قصه هاي ملي و مردمي، آنها را مسحور خود ميكند و نوعي تزكية عمومي پديد ميآورد. شايد راز ماندگاري هنر اصيل در همين ارتباط مداوم و روز به روز با مخاطبانش باشد و از اين جهت، كابوكي، مصداق مناسبي براي تعريف درستي از هنر نمايش است. هنري كه وراي زمان و مكان حركت ميكند و با سمبوليسم عميق، ريشه در ناخودآگاه جمعي مخاطبانش دارد و در نتيجه ميتواند تأثير رازآموزي داشته باشد و زاوية ديد آنها را متحول كند و به قول هيوهئيها ياشي (Hyohei hayashi) نويسندة ژاپني، كابوكي هر چند نمايشي كلاسيك، مشكل از سه عنصر اصلي زيبايي شناختي يعني حركت، موسيقي و رنگ است… اما توسط سختگيرترين شكلگرايان سنتي تنظيم شده است و به ياري همين سنت كهن و ريشهدار به چنان خلاقيت و اصالتي دست يافته است كه نميتوان آن را با هيچ نوع ديگري از تئاتر مقايسه كرد…» |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 4:35 توسط چیستا یثربی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
پاژیا ( مهدی نصیری ) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| پیوندها |
|
نیایش میمندی نژاد ( دفترنامه ) کبریا ( چیستا یثربی ) کوچه خوشبخت ( میترالبافی ) برف و بلوط و ماه ( مختارشکري پور ) |
|
RSS
|